مقالهها و جستارها
موانع موزیکالیته
در بسیاری از تمرینها و اجراهای حرفهای، با وجود مهارت تکنیکی بالا، غیبتِ کیفیتی در بیان موسیقایی احساس میشود که نمیتوان آن را صرفاً به نقصی در اجرا نسبت داد. این غیبت نه ناشی از کمبود تلاش یا دانش، بلکه حاصل موانعیست که موزیکالیته را پیش از ظهور، در سطوح مختلف ذهن، بدن و ساختارهای تمرینی سرکوب یا منحرف میکنند.
این نوشتار، در امتداد مسیر آغازشده در «پدیدارشناسی موزیکالیته»، نگاهی انتقادی به موقعیت فعلی نوازندگان، خوانندگان و به طور کلی اجراگران حرفه ای در برابر موسیقی دارد و میکوشد مسیر را برای گفتوگوی تازهای دربارهی شرایط ادراکی، بدنی و ساختاری برای موزیکالیته یا همان موسیقایی شدن بگشاید.
پدیدارشناسی موزیکالیته: بدنمندی، انرژی و حضور در اجرای موسیقی
در فرهنگ اجرایی امروز، اجرای موسیقی اغلب تحت سلطهی دقت تکنیکی، تحلیل ساختاری، و وفاداری به پارتیتور قرار گرفته است. کنسرواتوارها و نهادهای آموزش عالی موسیقی بر تسلط بر فرم، ریتم، داینامیک، سبکشناسی و نحوهی بیان (Interpretation) تمرکز دارند. با اینحال، حتی در ظریفترین تفسیرها نیز چیزی اساسی از دست میرود: جریان زنده در موسیقی. نیروی بیانیای که به یک قطعه جان میبخشد و شنونده را فراتر از روابط متنی در پارتیتور، تحت تاثیر قرار میدهد.بهمحض آنکه اجرا به دقت تکنیکال یا وفاداری نظری تقلیل یابد، این جریان زنده ناپدید میشود. این عنصر گمشده همان چیزیست که ما آن را موزیکالیته مینامیم.
چرخهی آغازین
متد چرخهی آغازین حاصل بیش از دو سال پژوهش عملی نوید گوهری و اعضای آنسامبل آوای انسانی (سارا اکبری، آرش فتاحی، محمد مجدطاهری، نیلوفر ندایی و طاهره هزاوه) است که در قالب پروژهای با عنوان «بودن، بهسوی احساسات محض» انجام شده است. این پروژه که در بازهی زمانی [۱۴۰۱–۱۴۰۳] انجام شد، مبتنی بر جستجوی سرچمشههای صدای انسانی و ارتباطی زنده، چندلایه و حسی از طریق صدا بود. در دل این فرآیند، چرخهای از تجربهی آگاهی، انرژی آغازین، و کنش زیسته پدیدار شد که بعدها بهصورت روشمند تدوین شد و اکنون در قالب این نوشتار ارائه میشود.
رها شدن
سراسر زندگی ما متاثر از مفاهیم و معناهایی پیشساخته است که نسبت ما را با خویشتن، تحت سلطه و سیطره خود دارند. این تا بدان جا پیش میرود که ما اندیشیدنمان نیز متاثر از آن خواهد بود. متاستازی در تمام ابعاد که بودن ما را دربر میگیرد و گویی رهایی از آن دیگر ممکن نیست. بیایید لحظهای به این پرسش بنیادین دوباره بیاندیشیم: ما که هستیم؟ خودمان را با چه متر و معیارهایی معرفی میکنیم؟ چه چیزهایی برایمان مهم است؟